محمد مهدى ملايرى

88

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

ريشه‌اى در زبان فارسى دارند و نه كاربردى در آن ، و در نتيجه دستور زبان فارسى به جاى آنكه افزارى كارساز براى رفع نيازمندىهاى كنونى زبان فارسى و وسيله‌اى براى گسترش آن باشد ، به صورت مجموعه‌اى از اصطلاحات و تقسيمهاى گاه به جا و گاه نابجا درآمد كه نه مشكلى از اين زبان مىگشايد و نه كمكى به گسترش آن مىكند . به همين دليل است كه تدوين دستورى جامع و مانع كه اصول و ضوابط آن صرفا با استقراء و جست‌وجو در زبان عامهء فارسىزبانان به دست آمده باشد ضرورىترين گامى شمرده شده كه براى استوار داشتن پايه‌هاى زبان و هموار ساختن راه گسترش آن بايد برداشته شود . و آنچه از چنين دستورى با اين كيفيت انتظار مىرود اين است كه با دربر داشتن همهء قواعد اصلى و اساسى زبان و يا شناساندن همهء نيروهاى ذاتى و درونى آن ، هم مرز واقعى و طبيعى زبان را مشخص سازد و آن را از مباحث خارجى كه ريشه در زبان فارسى ندارند بپيرايد ، و هم استعدادهاى نهفتهء زبان را براى بارورى و گسترش آن به كار اندازد ، و بدين‌ترتيب آن را براى بيان انديشه‌هاى علمى و فرهنگ روز آماده سازد . اين ضرورتى است كه نمىتوان آن را ناديده گرفت ، زيرا تا زبان مردمى خود براى بيان انديشه‌هاى علمى آماده نباشد علم را در ميان آنان جز كالايى وارداتى نمىتوان يافت و چنين علمى هم جز دنباله‌روى و واماندگى ميوه‌اى به بار نخواهد آورد . براى اين‌كه مردمى از خردى تيزبين و انديشه‌اى روشن و بارور و دانشى درخور روزگار خود برخوردار شوند بايد داراى زبانى ساده و روشن و بارور و دانش‌پذير باشند ، و زبان فارسى هم براى اين‌كه بدين‌پايه از آمادگى برسد ناچار بايد به خود بازگردد و از نيروى ذاتى و استعداد درونى خود مدد گيرد . اين نيروى ذاتى زبان را كه در روزگارهاى نامساعد گذشته شگفتيها از خود نشان داده به هيچ روى نبايد دست كم گرفت ، و اگر تاكنون چنان كه بايد شناخته نشده يا براى آمادگى زبان از آن بهره‌بردارى نشده اين را بايد به حساب